یک داستان واقعی...

خرید بک لینک
سر در یک خانه اعلامیه ای به این شرح نصب شده بود :

" این خانه اجاره داده می شود ولی به بچه دار اجاره نمیدهیم."

پسربچه ای زنگ در خانه را می زند و میگوید :" آقا من برای اجاره ی خونتون اومدم... بچه هم ندارم؛ خودم

هستم و پدر ومادرم..."

اینجا همه عاشقن......

ما را در سایت اینجا همه عاشقن... دنبال می‌کنید

برچسب: یک داستان واقعی,یک داستان واقعی عاشقانه,یک داستان واقعی ابوالفضل جلیلی,یک داستان واقعی کوتاه,یک داستان واقعی به زبان انگلیسی,داستان یک سطر واقعیت,فیلم یک داستان واقعی,داستان یک عشق واقعی,داستان یک زندگی واقعی,داستان یک شیر واقعی, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:57

صفحه بندی