من...

خرید بک لینک

دلت گرفتع...

تنها توی اتاق تاریکت روی تخت دراز کشیدی... صداهای مختلفی از سالن خونع

میاد... همع رو میشنوی...

صدای ورق خوردن روزنامع بابات...

برخورد ظرفا باهم...

گزارش فوتبال داداشت با فوتبال دستی...

صدای محو اسپیلت...

بیرون از اتاقت ، زندگی جریان دارع... همع چی خوبع... چند دقیقه بعد ،

صدای خندع ی مامانت...

بغض گلوتو میگیرع... پس چرا اینجا ، توی اتاق تو ، انگار همع چی مردع؟!

قفل گوشیتو باز میکنی و هندزفریو میچپونی تو گوشت...

شاید تلخ باشع ولی واقعیتع... تو ، از صدای زندگی میترسی...

آهنگارو بالا پایین میکنی و ....... چرا همع ی موزیکای گوشیت غمگینع؟!

تلخ خند میزنی و بالاخرع پیداش میکنی...

سختع...

سختع گوش دادن به آهنگی کع یه روزی شکنندع ی سکوت عاشقانع هاتون بودع

و حالا...تنها و بدون اون ، دارع پخش میشع...

قطرع ی اول اشکت کع میچکع ، همع ی اون روزای خوب یادت میاد...

"" کاش برگردع... ""

دلت تنگ میشع...

"" ینی الان کجاس؟! حالش خوبع؟! منو یادش هست؟! ""

دلت میگیرع...

"" خیلی بی انصافی .. ""

دلت خون میشع...

"" همون بهتر... لیاقت عشقمو نداشتی... ""

دلت ... می پوسع...

"" خدایا... ! مگع من چی کم داشتم ؟! ""

دلت سرد میشع...

"" برنمیگردع.. ""

میدونی برنمیگردع ولی باز به خودت امید میدی...

دلت گرمع به همین رویاهات...

به همین خیرع شدن به عکساش...

خوندن حرفاش...

هندزفریو از گوشت درمیاری و به سقف اتاق خیرع میشی...

--- عزیزم ! بیا شام آمادس... !

صدای مامانتع... پوزخند میزنی و یاد یه جملع ای میفتی...

"" با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است ؛ نه خواب میخواهد ، نه خوراک..""

مگع چند ساعت به این سقف سفید کسل کنندع خیرع بودی کع حالا کقت شامع؟

صدای مامانت باز بلند میشع...

--- عزیزم ! ما منتظر توییما...!

هع! انگار تو توی این دنیا ، محکومی به زندگی کردن !

یه خودکار از روی پاتختی برمیداری و غلت میزنی...

روی دیوار اتاقت کج و کولع مینویسی ::::::::

♡♡ بعد از رفتنت ...

روزهای باقیماندع را

زندگی که نه ، مردگی میکنم... ♡♡

اینجا همه عاشقن......

ما را در سایت اینجا همه عاشقن... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

صفحه بندی